عشق صدای فاصله هاست ...

چرک نویس های من !

عشق صدای فاصله هاست ...

چرک نویس های من !

عشق صدای فاصله هاست ...

گاهی دستانم را می گیرم ،
دلم برایشان می سوزد ،
خیلی سرد اند ...
کمی خسته ام ...
دیگر در رویاهایم زیاد حرف زده ام ،
با سکوت زیاد همدم بوده ام ...
می روم کمی بخوابم ...
کمی آهسته ،
کمی دلگیر ،
می روم ...

آخرین مطالب
نویسندگان

پیچ های سرنوشت !

دوشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۴، ۱۲:۳۰ ق.ظ

به نام " او "


یک ماه سکوت کردم !


یک ماه فکر کردم !


از پیچ های سرنوشت گذر کردم ، 


مادری را دیدم که در هیاهوی مرگ  ، نگران فرزندش بود !


کسی را دیدم که بی خداحافظی رفت و دیگر فرصتی برای بازگشت نیافت !


مردی را دیدم که حسرت آخرین بوسه بر گونه های دوست را می کشید !


می خواستم ماه رمضان را با سکوت و به دور از هیاهو بگذرانم اما نشد ،


برعکس بسیار شلوغ و بی برنامه گذشت .


اما به هر حال خدا را شکر که این ماه را زنده بودم .


گاهی در پیچ و خم این روزها ، آنچنان کمرم خم می شد که دیگر تاب ایستادن نداشتم ،  اما زانو نزدم !


حافظ از زبان آیینه و نور برایم خواند :


بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم 


یک ماه گذشت ،


از پیچ و خم های سرنوشت گذشتم و به سکوت رسیدم !


در رویاهایم زندگی می کنم ، 


نمی توانم رویا را از واقعیت جدا کنم !


گاه فکر می کنم که همین رویاها حقیقتند ، شاید دوست دارم که حقیقت باشند ...


دیشب ، هنگامی که دلتنگی به اوجش رسید ، صدای باران آرامم کرد !


من و باران به رابطه ای عجیب رسیده ایم ، فصل ها بی اهمیت شده اند ،


دما دیگر تعیین کننده نیست ، همه اش به حرارت عشق بستگی دارد !


پیچ های سرنوشت عجیبند ... چند روزیست به این جمله فکر می کنم :


혼자 살아 ...

به سرما علاقه مند شده ام ! و این عجیب است ...


دلم برای نوشتن تنگ شده است ...


"مسافر"

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۲۹
مسافر

نظرات  (۲)

۲۹ تیر ۹۴ ، ۰۰:۴۲ فرشاد اشتری
عااااالی
پاسخ:
ممنون از این که سر زدید :)

نظر لطفتونه :)
۰۲ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۰ ستاره های شب دنیا
بعضی وقت ها نظری ندارم
آروم و بی صدا میام می خونم و می رم، قسمت هایی که حس نوستالژی داشته باشه رو خوب می فهمم مثل عجین شدن با بارون یا مثل دلتنگی برای نوشتن! و خب قسمتهایی هم نمی فهمم...بالاخره مختص نویسنده است بعضی احساسات!
نظر دادن گاهی به معنای بودنه! یعنی اینکه آمدیم، خواندیم و رفتیم:-)
پاسخ:
بعضی وقتا آدما دوست ندارن که فهمیده بشن ، فقط دوست دارن یه کسی باشه که بشنوه ، بخونه !

ممنون که هستی و می خونی <3


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">