عشق صدای فاصله هاست ...

چرک نویس های من !

عشق صدای فاصله هاست ...

چرک نویس های من !

عشق صدای فاصله هاست ...

گاهی دستانم را می گیرم ،
دلم برایشان می سوزد ،
خیلی سرد اند ...
کمی خسته ام ...
دیگر در رویاهایم زیاد حرف زده ام ،
با سکوت زیاد همدم بوده ام ...
می روم کمی بخوابم ...
کمی آهسته ،
کمی دلگیر ،
می روم ...

آخرین مطالب
نویسندگان

سنگین

جمعه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۵:۱۱ ب.ظ

به نام "او"


مرد مسافر از خواب بیدار شد و امتداد روز غربت او را برد ...


وعده کرده بود سحری را با یار ... خلف وعده کرد ... سحر گذشت ...


روز آغاز شده بود بی آن که تاریکی شب چیزی گفته باشد!


سکوت کرد ...!


تنبیه !


مگر می شود سحر را از یاد برد!


به سان بی نشان ها در میان دقایق پراکنده شد ... رفت!


پیامی رفت، که هیچ پاسخش نبود!


و به سان سطحی نقره ای به یک "هیچ" کدر شد!


و چون قامت ظریف یک ساقه گل سرخ شکست ...


آه که این غربت چه آشنا و چه سنگین است ...


مرد مسافر در میان امتداد زمان می رود ...


پشت سر هیچ،


رو به رو هیچ،


شاید آن جا زیر سنگینی بار این روزها چیزی باشد ...


چیزی سبک ...


به سان ندای "او" که میخواند :


ان مع  العسر  یسرا!


...


"مسافر"




موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۰۱
مسافر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">