عشق صدای فاصله هاست ...

چرک نویس های من !

عشق صدای فاصله هاست ...

چرک نویس های من !

عشق صدای فاصله هاست ...

گاهی دستانم را می گیرم ،
دلم برایشان می سوزد ،
خیلی سرد اند ...
کمی خسته ام ...
دیگر در رویاهایم زیاد حرف زده ام ،
با سکوت زیاد همدم بوده ام ...
می روم کمی بخوابم ...
کمی آهسته ،
کمی دلگیر ،
می روم ...

آخرین مطالب
نویسندگان

۷ مطلب توسط «شبگرد» ثبت شده است

منتظرم
اما انتظارم منظقی نیست
چون تو دیگر نیستی 
چون تو دیگر نیست ....
تو را من روزهاست چشم در راهم اما
اما منظقی نیست
تو نیستی ....
تو دیگر نیستی ....
حتی اگر می بودی هم منظقی نبود
حالا با اینکه هستی اما نیستی
منظقی نیست ....
تو نیستی ....
خدایا ....

                                                 شبگرد
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۹
شبگرد

رنگِ چمنی را دوست دارم، زیباست
رنگ یشمی اما رنگِ نهانِ من است
مردمَم خاکستری دانند
دوستان خاکستری دانند 
مادرم خاکستری داند مرا .....
سبز یشمی اما رنگِ نهانِ من است ....
تو می دانی چرا .....
تو می دانی چرا بعد از تو خاکستری پوش شدم ....
تو می دانی چه شب ها نقاب بر صورت، زیر نور ماه ..... و جای خالیه تو .....
تو می دانی که من از نگاهت دارم این رنگ را ....
تو می دانی تمام زندگیِ من در لحظه ی سکونِ نگاهِ خیره ات خلاصه می شود ..... تمام می شود .....
می دانی و باز رفته ای ......
می دانی و تنهایم گذاشتی ......
می دانی و ......
رنگِ چمنی را دوست دارم ......
اما عاشقِ سبزه یشمی ام .......

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۱۱
شبگرد
سال هاست قلبم اسیر عشق توست * لحظه ام با توست می دانم گلم
من به یاد تو اندر کوی عشق * بی کس و تنهام می دانم گلم
تو خودِ عشقی و من دیوانه ات * آخرِ خطم می دانم گلم
لحظه ی پایان که از مترو شدم * از فراقت گریه می کردم گلم
بعد سال ها گریه می کردم گلم * از فراقت گریه می کردم گلم
اشک هایم را نمی دیدی عزیز * من که بی تو ناله می کردم گلم
من نمی خواستم تو را باور کنم * لیک عشقت را بدیدم ای گلم
خوب می دانم در آن لحظه دلم * تا ابد ترکید می دانم گلم
توی مترو که شدیم بادی وزید * با خودم گفتم سردت شد گلم
رفتی و ماندم کنار پله ها * گفتمت رخصت، می مانم گلم
گفتمت بدرود، یارت چشم براست * رسم نیست با تو بمانم من گلم
گفتی اندر روی یار بی تابی و من * گریه می کردم ، نمی دیدی گلم
تو نمی دیدی ولی قلبم شکست * زل زدی اندر نگاهِ من گلم
رفتی و من ماندم و دستانِ سرد * دوستت دارم، دوستت دارم گلم
عمر من پایان شده بی تو عزیز * مرده ام اکنون، می دانم گلم
زندگی زین پس برایم هیچ نیست * روح من مرده، می دانم گلم
این چه ظلمیست ای خدا ، دیوانه ام * هیچ راهی نیست، می مانم گلم 

شبگرد
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۵ ، ۰۲:۲۰
شبگرد

وقتی به خود می نگرم ...

وقتی انگشتانم را تکان می دهم و دستم را بار دیگر با قدرت مشت می کنم...

وقتی ضربان قلبم را در نهایت سکوت گوش می کنم ...

وقتی حرکت چشمانم را دنبال می کنم ...

و در ضمیر خود آن شور و امید برای شروعی دوباره را باز می یابم ...

وقتی ناگاه تبسمی گوشه ی لبانم شکل می گیرد ...

به این فکر می کنم که می شود همه چیز را جبران کرد ...

انگار روح تازه ای در من دمیده می شود ...

حس خواستن در درونم دوباره بیدار می شود ...

طغیان می کند ...

می توان دوباره جنگید ...

این بار قوی تر و مصمم تر از گذشته ...

این بار نه فقط برای پیروزی ...

نه فقط برای اثبات خود ... 

این بار برای شور و اشتیاق رنده بودن و رندگی کردن ... 

این بار برای سپاس از خداوند و این فرصت دوباره ...

باز هم مسیری سخت و پر تلاطم ....

ولی این بار نمی خواهم فرصتم را از دست بدهم ...

می خواهم تا پای جان بجنگم ...

می خواهم به گذشته دینم را ادا کنم ...

زندگی هنوز هم زیبایی های دارد ...

می خواهم دوباره زندگی را شروع کنم ....

 

                                                                                                        شبگرد


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۳ ، ۰۲:۲۰
شبگرد

من هنوز زنده ام ...

با وجود همه ی درد ها ...

هنوز زنده ام و امیدوار به فردا ...

هنوز می جنگم ... به نام فردا ...

با یاد گذشته ... به رسم عشق ... با تعهد...

ولی دیگر آن شجاعت را در چشمان همراهان نمی بینم ...

گویی همه از آینده می ترسند ...

 من نمی دانم ! شاید من نیز می ترسم...

می ترسم و ترس را پشت لبخندی پنهان میکنم ...

خنجر به استخوان رسیده ...

روشنی ها تاریک شده ...

ستارگان دیگر چشمک نمی زنند...

همراهان بریده اند ...

اشک ها خشک شده ...

و من تشنه مانده ام ...

ولی...

ولی هنوز هم ایستاده ام ...

هنوز هم توان دارم !

می خواهم پیروز شوم ...

هنوز هم می خواهم ...

پس محکومم که بتوانم ....


                                                                        شبگرد


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۳ ، ۰۴:۲۳
شبگرد

از تو می نالم ، دلم تنها شده

چون که می داند نوای عاشقی

باز این دل از تو می خواند ، دلم رسوا شده 

چون که می داند وصال و بندگی

از من ای ساقی نگیر ، آسان شده

دل شکستن در کتاب زندگی

آه ای معشوق ، صدایم وا شده 

پس چه شد آن قصه ی وابستگی

ناجوانمردی بسی شیوا شده

با که گویم من از این دل داده گی

می شمارم روز ها ، پایا شده

آه و درد و این به ظاهر زندگی

من نمی دانم ، نسیم عشق بی پروا شده

بی وفایی را ندان از عاشقی

در دل شب عشق ها پیدا شده

کس نداند منشاء دیوانگی


                                                  شبگرد

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۳ ، ۱۲:۰۵
شبگرد

می روم آرام و سرکش    * می شود عشقم فروکش

می برم دردم به داخل     * می نویسم از ته دل 

با نگاهی سخت خسته   * می نگارم باز قصه

می گم از دوران تازه       * می شوم ناگه شکسته

از نطر رد می شود یار     * می برد آن خط افکار

باز برمی خیزم از کار       * می نگارم صورت یار

آری این شوریست کاذب  * آری این دردیست واضح

آری دربندت شدم باز      * این کبوتر باز تنهاست


                                                         شبگرد

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۳ ، ۲۱:۵۱
شبگرد